تبليغاتX
در خیال

در خیال







ای ساربان(سپیده رئیس الاسادات)
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391

به سکوت سرد زمان....
به سکوت سرد زمان

به خزان زرد زمان

نه زمان را درد کسی

نه کسی را درد زمان

بهار مردمی ها دی شد

زمان مهربانی طی شد

آه از این دم سردیها، خدایا

نه امیدی در دل من

که گشاید مشکل من

نه فروغ روی مهی

که فروزد محفل من

نه همزبان دردآگاهی

که ناله ای خرد با آهی

داد از این بی دردیها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می

که گرد غم ز دل شوید

که بگویم راز پنهان

که چه دردی دارم بر جان

وای از این بی همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرانی سر شد

همچو شراری از دل آذر بر شد و خاکستر شد

یک نفس زد و هدر شد

یک نفس زد و هدر شد

روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد

مردم چشمم جام به خون زد

آه .. دلبرم زبی شکیبی

با فسون خود فریبی

چه فسون نافرجامی

به امید بی انجامی

وای از این افسون سازی، خدایا



نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391

روز معلم مبارک

اگر مهري درخشد تو آن مهري اگر ماهي تابد، تو آن ماهي


اگر هستي پايد، تو هستي اگر بودي بايد تو بودي


نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391

فریدون مشیری

در گلستانی هنگام خزان

رهگذر بود یکی تازه‌جوان

صورتش زیبا قامتش موزون

چهره‌اش غمزده از سوز درون

دیدگان دوخته بر جنگل و کوه

دلش افسرده ز فرط اندوه

با چمن درد دل آغاز نمود

این چنین لب به سخن باز نمود

گفت آن دلبر بی‌مهر و وفا

دوش می‌گفت به جمع رفقا

در فلان جشن به دامان چمن

هرکه خواهد که برقصد با من

از برایم شده گر از دل سنگ

کند آماده گلی سرخ و قشنگ

چه کنم من که در این دشت و دمن

گل سرخی نبُود وای به من

در همان جا به سرشاخه بید

بلبلی حرف جوان را بشنید

دید بیچاره گرفتار غم است

سخت افسرده ز رنج و الم است

گفت باید دل او شاد کنم

روحش از قید غم آزاد کنم

رفت تا بادیه‌ها پیماید

گلسرخی به کف آرد شاید

جستجو کرد فراوان و چه سود

که گلسرخی در آن فصل نبود

هیچ در همه گلزار ندید

جز یکی گلبن گلبرگ سپید

گفت ای مونس جان یار قشنگ

گلسرخی زتو خواهم سرخ‌رنگ

هرچه‌بایست کنم تسلیمت

بهترین نغمه کنم تقدیمت

گفت ای راحت دل ای بلبل

آنچنانی که تو خواهی گل

قیمتش سخت گران خواهد بود

راستش قیمت جان خواهد بود

بلبلک آمده بود آن همه راه

بود از محنت عاشق آگاه

گفت برخیز که جان خواهم داد

شرف عشق نشان خواهم داد

گفت گل سینه به خارم بفشار

تا خلد در دل پرخون تو خار

از دلت خون چو بر این برگ چکید

گل‌سرخی شود این برگ سپید

سرخ مانند شقایق گردد

لاله‌گون چون دل عاشق گردد

تا سحر نیز در این شام دراز

نغمه‌ای ساز کن از آن آواز

بلبلک سینه خود کرد سپر

رفت سرمست در آغوش خطر

خار آن گل همه تیز و خون­ریز

رفت اندر دل او خاری تیز

سینه را داد بر آن خار فشار        

خون دل کرد بر آن شاخه نثار     

برگ گل، سرخ شد از خون دلش

مهر بود آری در آب و گلش

شد سحر بلبل بی‌برگ و نوا

دگر از درد نمی‌کرد صدا

جان به لب سینه و دل چاک‌زده

بال و پر بر خس و خاشاک زده

گل به کف در گل و خون غلطه زنان

سوی مأوای جوان گشت روان

عاشق زار در اندیشه یار

بود تا صبح همانجا بیدار

بلبل افتاد و به پایش جان داد

گل بدان سوخته حیران داد

هرکه می‌دید گمانش گل بود

پاره‌های جگر بلبل بود

سوخت بسیار دلش در غم او

ساعتی داشت به جان ماتم او

بوسه‌اش داد و وداعی بنگاه

کرد و برداشت گل و افتاد براه

دلش آشفته بُد از بیم و امید

رفت تا بر در دلدار رسید

بنمودش چو گل خوشبو را

دخترک کرد ور­انداز او را

قد و بالای جوان را نگریست

گفت افسوس پزت عالی نیست

گرچه دم میزنی از مهر و وفا

جامه‌ات نیست ولی در خور ما

پشت پا بر دل آن غمزده زد

خنده بر عاشق ماتم‌زده زد

طعنه‌ها بود به هر لبخندش

کرد پرپر و دور افکندش

وای از عاشقی و بخت سیاه

آه از دست پری‌رویان آه


نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391

دو قطعه کوچیک کمانچه از خودم(عقرب زلف کجت)
نوشته شده توسط نرگس در شنبه دوازدهم فروردین 1391

گلنیشان(گروه کامکارها)

دانلود


ده سه لاتی من چی بو ره نگی به ختم وای هانی

چه رخی چه پ وای لی کردوم تو بو خوشت ده یزانی

گولنیشان گولنیشان اسمرحالم په ریشان
هه رچه ند که وتمه غریبی ناشکینم عهدو پیمان
له به رنازی چاوبازان خواردنو خه وم نه ماوه
به تیری تیر اندزان چیبکه م جه رکم براوه
گولنیشان گولنیشان اسمرحالم په ریشان
هه رچه ند که وتمه غریبی ناشکینم عهدو پیمان
هاتم به بونه ی خالت توشی داوی زولفتبوم
طیریک نا به له د بوم نه مزانی دا نه ت داوه
گولنیشان گولنیشان اسمرحالم په ریشان
هه رچه ند که وتمه غریبی ناشکینم عهدو پیمان


نوشته شده توسط نرگس در شنبه دوازدهم فروردین 1391

دل به تو دادم
نوشته شده توسط نرگس در جمعه یازدهم فروردین 1391

تنها ماندم استاد بنان
دانلود


همه شب نالم چون نی كه غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی يارم
با ما بودی بی ما رفتی
چون بوی گل به كجا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی

چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم

فتادم از پا به ناتوانی
اسير عشقم چنان كه دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای كن كه ميتوانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد

چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم
نه حريفی تا با او غم دل گويم
نه اميدی در خاطر كه تو را جوبم

ای شادی جان سرو روان
كز بر ما رفتی
از محفل ما چون دل ما
سوی كجا رفتي؟

تنها ماندم ، تنها رفتی
چو ن بوی گل به كجا رفتی؟
به كجائی غمگسار من
فغان زار من بشنو بازآ

از صبا حكايتی ز روزگار من بشنو
بازآ بازآ سوی رهی
چون روشنی از ديده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی

تنها ماندم ، تنها ماندم.....


نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه ششم فروردین 1391

چو اسیر دام توام ازدلکش

دانلود


         چو اسیردام توام ، رام توام ، ای محرم رازم
      منم آن شمعی‌که زشب تا به سحردرسوز وگدازم
                  ای فتنه بکش یا بنوازم
                          
 بـی‌گنـاهـم بــــده پنـاهـم      کـز مـوی تـو آشفته‌تآرم
  کن نگاهی به‌خاک راهی      ای سایة لطفت به‌سرم
                          
             چه‌کنم؟      عشقی غیرتو نخواهم .....
             بـه‌خـــدا      محنـت ریــزد ز نگـاهـم .....
 امیدم کو؟      جدا از او      پرپرشده‌ام      خاکسترشده‌ام
                          
           آزارم کن      چو چشم خود      بیمارم کن
      من زجفایت دلشادم      از غم عشقت خرسندم .....
   از همه عالم بگسستم      تا که به مهرت پابندم
                     
    عشـق و امیـد صفـایی      ای عشق من چه بلایی
                   کی ز وفا جانب ما باز آیی
                       


نوشته شده توسط نرگس در جمعه چهارم فروردین 1391

ضربی نغمه(آلبوم فریاد)شجریان
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه دوم فروردین 1391

قطعه کمانچه(کیهان کلهر)کنسرت بم شجریان
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه دوم فروردین 1391

گلنار (داریوش رفیعی)
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه دوم فروردین 1391

گروه کامکارها در فراق دوست
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه دوم فروردین 1391

خودم...

نه کوچه ای مانده نه رهگذری

نه جوی آبی که من و تو از عشقی حذر کنیم

من مانده ام و ساعت ها دوری از تو

من مانده ام و خودکاری که درد را از هر طرف می نویسد خوزستان است


نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه یکم فروردین 1391

سال نو مبارک
بوي باران بوي سبزه بوي خاك

 شاخه هاي شسته باران خورده پاك

 آسمان آبي و ابر سپيد

 برگهاي سبز بيد

 عطر نرگس رقص باد

 نغمه شوق پرستو هاي شاد

 خلوت گرم كبوترهاي مست

 نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار

 خوش به حال روزگار

 خوش به حال چشمه ها و دشت ها

 خوش به حال دانه ها و سبزه ها

 خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

 خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز

 خوش به حال جام لبريز از شراب

 خوش به حال آفتاب

 اي دل من گرچه در اين روزگار

 جامه رنگين نمي پوشي به كام

 باده رنگين نمي نوشي ز جام

 نقل و سبزه در ميان سفره نيست

 جامت از ان مي كه مي بايد تهي است

 اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم

 اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

 اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

 گر نكوبي شيشه غم را به سنگ

 هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ


نوشته شده توسط نرگس در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390

مطالب پیشین


Powered By Copyright © 2012 by aastaan
Design By : Dokhmale-papa